زمزمه ي عاشقان
بوی ملال می وزد از آسمان شهر
زرد است لحن زمزمه ی عاشقان شهر
خالی است از زلال تماشای آفتاب
خالی است از ستاره شب مهربان شهر
ما مانده ايم و پنجره های پريده رنگ
از خون پر است خنده ی رنگين کمان شهر
با سايه ی غريب خودم راه می روم
در کوچه های اين همه دور از نشان شهر
ای آفتاب! چشم خودت را به من بده
تاريک مانده بی تو شب شاعران شهر
شب از تمام پنجره ها زوزه می کشد
پيوسته شعله می کشد آه از دهان شهر
خاکستری است هرچه و هرجا که ديده ام
تنگ است تنگ، حوصله ی عاشقان شهر
نظرات شما عزیزان:
خوشحال میشم ازوبلاگم دیدن کنید.
.gif)